تبلیغات
شمس سر شكسته
 
شمس سر شكسته
آنجا كه خدا هست و علی نیست كجاست؟

شعر از پدرم:

ای کور دل خدای نشناس

ای بی خبر از نظام هستی

وا کن دل و دیده تا ببینی

در عالم جان کجا نشستی

دنیا به کدام سو روان و...

تو جای خدا چه می پرستی؟

بر دور و برت دمی نظر کن

بین اهل کدام فرقه هستی؟

از آینه ها بپرس خود را...

گویند که بس حقیر و پستی

بر هادی ما زبان درازی...؟

بر دامن حق دراز دستی؟

از چیست که با زبان شیطان

بر خویش در بهشت بستی؟

در دام که اینچنین فتادی؟

از جام کدام فتنه مستی؟

پندار غلط مکن! تو دیری ست

با سنگ حماقتت شکستی...

علی اکبر افضلی





نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 13 بهمن 1390 :: نویسنده : وحیده افضلی

امروز روز توست مولای من! روز آغاز ولایت و امامت تو و روز شرمساری ما! این همه سال در پس پرده ی غیبت نشستی و شیعیانت هیچ کاری نکردند...فقط دعای فرج خواندیم بدون آنکه بدانیم راز غیبتت چیست و بدون اینکه باور کنیم ما خود دلیل غیبت توایم. از ما که کاری بر نمی آید مولای من! کاش خودت دست به دعا برداری و بگویی خدایا فرج را نزدیک گردان که حال امتم خراب است...خراب...

اللهم عجل لولیک الفرج





نوع مطلب :
برچسب ها :


سه شنبه 8 آذر 1390 :: نویسنده : وحیده افضلی

محرم و باز عاشقانه های ما...

محرم و باز عشقبازی....

خدایا از چه بنویسم؟ از كجای این اتفاق شگفتی كه در كربلا رقم خورد بنویسم؟اصلا من كه هستم كه بنویسم یا ننویسم...كه چه بزرگان كه قلم در دست گرفته اند و نوشته اند و نوشته اند و نوشته اند و باز كم است...باز دنیا تشنه ی شنیدن است...تشنه ی خواندن است...و مگر این عطش را پایانی ست؟ مگر برای آنچه كه حسین در عاشورای 61 آغاز كرد پایانی هست؟ كه به راستی هر روز عاشوراست و هر زمینی كربلاست و ما آن مردمی هستیم كه ایستاده ایم بر یك دو راهی بزرگ : حسین یا یزید؟ كوفی یا كربلایی؟

خدایا به ما توان انتخاب درست را بده و یاریمان تا كربلایی باشیم نه كوفی...





نوع مطلب :
برچسب ها :


فردا عید غدیر است...روزی كه پیامبر دست تو را بالا برد و از مردم خواست برای تكمیل دینشان با تو بیعت كنند...گرچه ما آنجا نبودیم علی جان، اما به یقین می دانم كه ارواح ما،همان ارواحی كه در عالم ذرء با خدای خویش عهد بندگی بسته بودند، آنجا در غدیر با تو عهدی عاشقانه می بستند.اگر عده ای آنجا برای بیعت با تو شتافتند و بعد همانها دست رد به سینه ات زدند اما یقین دارم ما دلمان را به زلفت گره زدیم و خاك پایت را نفس كشیدیم كه امروز اینگونه از باده ی ولایتت مستیم...و به قول شاعر:

"تا كور شود هر آنكه نتواند دید..."

مرا هیچ چیز به جز تكرار نام بلندت آرام نمی كند...چرا كه نام تو نام خداست...خدا بلندترین نام خود را برای تو برگزید ای علی! ای والا مقام! ای بزرگمرد بی تكرار!...با ولایت تو هیچ كس از ما بزرگ تر، خوشبخت تر و داراتر نیست...و وای بر ما اگر از ولایتت خالی شویم كه بی ولای تو از ما حقیرتر ، بدبخت تر و فقیرتر نیست...

بی عشق تو من اگر بمیرم، بهتر...





نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 16 مهر 1390 :: نویسنده : وحیده افضلی

به خاك پای عزیزت كه عهد نشكستم...





نوع مطلب :
برچسب ها :


یکشنبه 30 مرداد 1390 :: نویسنده : وحیده افضلی

امشب مردی از تبار آینه های بی غبار از کنج بستر تنهایی اش

عروج می کند...

مردی که فقط دو پیراهن کهنه داشت و قانع بود به دو قرص نان...

مردی که کفش های وصله دارش را از پادشاهی دنیا

دوست تر داشت...

مردی که سنگ به شکم می بست تا مبادا فراموش

کند سنگینی عدالت را...

مردی که آفتاب پیشانی اش بی دریغ بود و

غریبی چشمهایش بغض سنگ را هم می ترکاند...

مردی که شانه هایش با کیسه های نان و خرما انس

داشتند و درویش ها صدای گامهایش را سرود می کردند...

مردی که نامش علی بود و او را اباالحسن می خواندند

مردی که نامش علی بود و او را ابوتراب می گفتند

مردی که نامش علی بود و او را حیدر کرار نامیدند

مردی که هم علی بود و هم مرتضی...

مردی که امشب بهشت از هیجان دیدارش بی تاب است

مردی که امشب رستگار خواهد شد ...

آری...به خدای کعبه سوگند...!





نوع مطلب :
برچسب ها :


سه شنبه 25 مرداد 1390 :: نویسنده : وحیده افضلی

امروز روز ولادت امام مجتبی ست...امامی كه دریای كرامت است در این روز عزیز به یاری كسانی بشتابیم كه به مانیاز دارند...مردم سومالی را تنها نگذاریم تا در روز محشر كریم اهل بیت تنهایمان نگذارد...

دو سخن از امام حسن مجتبی(ع):

1.كسى كه در دلش جز خشنودى خدا خطور نكند، چون دعا كند؛ من ضامنم كه دعایش مستجاب گردد.

2.آغاز نمودن به بذل و بخشش پیش از درخواست و تقاضا، از بزرگترین شرافت و بزرگى است.

السلام علیك یا امام مجتبی(ع)





نوع مطلب :
برچسب ها :


با جسم سفر كرده و تا جان نرسیدیم

ما بی تو به آن مهر درخشان نرسیدیم

عمری به تمنای رخ ات ندبه گرفتیم

لاكن به شب چله نشینان نرسیدیم

هی صبح شد و ظهر شد و نافله خواندیم

اما به خدا باز به ایمان نرسیدیم

ما گمشدگانیم كه در پیچ و خم عشق

تا حلقه ی آن زلف پریشان نرسیدیم

ای آیه ی چشمان تو مشتاق تلاوت

ما بی تو به لحن خوش قرآن نرسیدیم

بر ما گذری كن كه بدون تو در این راه

از پای نشستیم و به سامان نرسیدیم

تا كی به رهت آب بپاشیم و نیایی؟

از درد تو مردیم و به درمان نرسیدیم

هر چند كه ما لایق دیدار نبودیم

هر چند كه تا قله ی خوبان نرسیدیم

اما به خدا جز غم تو هیچ نداریم

بی تو نه به آغاز و نه پایان نرسیدیم

همزاد كویریم و در این بادیه ی خشك

ما جز به دعای تو به باران نرسیدیم

ما شبزدگانیم كه تا منزل خورشید

جز از گذر "نیمه ی شعبان" نرسیدیم

سروده شده در اردیبهشت88





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :


چهارشنبه 8 تیر 1390 :: نویسنده : وحیده افضلی

امشب بهانه ی آفرینش به بعثت می رسد...

تبریك





نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 27 خرداد 1390 :: نویسنده : وحیده افضلی

سالروز رحلت زینب كبری (س) تسلیت باد...

نیم خیز و خمیده می آمد

رنگش از رخ پریده می آمد

در دل ظلمتی چنان تاریك

باز همچون سپیده می آمد

بار محنت به شانه هایش بود

داغ هجران كشیده می آمد

باورش بود عاشقی زیباست

در پی آن عقیده می آمد

گاه آهسته گام می پیمود

گاهگاهی دویده می آمد

بر سر نی نگار او می رفت

ناز دلبر خریده می آمد

نه كه زینب به دشت تنها بود

همرهش آب دیده می آمد

یك طرف اكبرش ز سوی دگر

قاسم قد كشیده می آمد

از پی اش ماه هاشمی، عباس...

با دو دست بریده می آمد

سروده شد درصفر سال 1389





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :


چهارشنبه 25 خرداد 1390 :: نویسنده : وحیده افضلی

یا علی جان چه اتفاق مباركی ست  جشن میلاد تو در این روزهای نامبارك كه درد از زمین و زمان

 می  بارد....

ما را دستگیر ای دستگیر......

شبی در محقلی ذكر علی بود

شنیدم عارفی فرزانه فرمود:

اگر آتش به زیر پوست داری

نسوزی گر علی را دوست داری

و گر مهر علی در سینه ات نیست

بسوزی گر هزاران پوست داری





نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 23 خرداد 1390 :: نویسنده : وحیده افضلی

السلام ای گل خورشید! كه ماه پدری

ای كه از ماه ترین ماه ِ جهان ماه تری

من غلام توام ای عشق به مویت سوگند

حیف باشد كه مرا بهر غلامی نخری

كاظمین تو بهشت است خدا می داند

كه گشودند از آن شهر به فردوس دری

قول دادی كه شوم زائر جشم ات آقا

قول دادی كه مرا كرب و بلا هم ببری

كاش می شد كه سرم را به ضریحت بكشم

كاش می شد بزنم دور سرت بال و پری

السلام ای همه ی عشق! جواد ابن رضا

كشت فرزند تو ما را ز غم بی خبری

سروده شده در 10 رجب...

صبح 23 خرداد1390





نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 14 خرداد 1390 :: نویسنده : وحیده افضلی
حلول رجب المرجب مبارک...

میلاد امام باقر(ع)مبارک....مولای من یاری کن از این ماه روسفید خارج شویم... ودعاهایمان مستجاب شود...

و اما امروز ۱۴ خرداد روز پرواز پرنده ای ست که من از کودکی دوستش داشتم

یادت بخیر عزیز





نوع مطلب :
برچسب ها :


سه شنبه 27 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : وحیده افضلی

دومین سالگرد عروج عشق تسلیت باد





نوع مطلب :
برچسب ها :


این شعر رو چند سال پیش سرودم...از زبان مولا :

می سوزد آشیان ِ مرا شعله های كین

زهرای من...نگار من و آبروی دین...

 

افتاده پشت این در و هی گریه می كنند

خورشیدهای كوچك آن یار نازنین

 

دریای آسمان پر از اندوه و ماتم است

پهلو گرفته كشتی ِ خورشید در زمین

 

ای سوره ی نساء ِ من!ای كوثر ِ بهشت

ای شرح ِ غصه های تو تفسیر ِ "یا" و " سین " 

 

برخیز تا نمیرد علی از فراق تو

زهرا....! قسم به سوره ی زیتون،قسم به تین

 

بی تو نفس به سینه ی من تنگ می شود

جان ِ علی و جان ِ تو...برخیز از زمین

 

تو ذره ذره پیش علی آب می شوی

با رنج همصدایی و باغصه ها عجین

 

دیگر توان ماندن ات ای ماه من نبود

رفتی و بر جبین مدینه نشست چین

 

 

باید علی به جای تو می رفت فاطمه!

هرگز نبود وعده ی آغازمان چنین

 

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :




( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

برای مولای مظلومم....امیر دو عالم

مدیر وبلاگ : وحیده افضلی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :