تبلیغات
شمس سر شكسته - مطالب دی 1389
 
شمس سر شكسته
آنجا كه خدا هست و علی نیست كجاست؟
چهارشنبه 15 دی 1389 :: نویسنده : وحیده افضلی

این مطلب را سال گذشته هم در وبلاگ گذاشتم اما به دلیل اهمیت آن امسال هم می گذارم كه اگر هر روز هم بخوانیمش كم است...امروز آخر محرم است و فردا آغاز صفر برابر است با ورود اسرا به شام در سال 61 هجری...

به جا و به موقع است خواندن خطبه ی تا ریخی حضرت زینب(س) در دربار یزید...گاهی لازم است در زندگی روی بعضی مسائل درنگ كنیم و اندكی تامل ...

و اما خطبه :

ای پسر معاویه اكنون كه تو نوه  ی پیغمبر اسلام و یاران او را كشتی و اعضای

 خاندانش را اسیر كردی و آنها را از بیابانها گذرانیدی و در همه جا در معرض

تماشای مردم قرار دادی و به این جا آوردی فكر می كنی كه به موفقیت

رسیده ای و دنیا به كام تو می باشد؟تو تصور می كنی كه چون در جام های

طلا باده مینوشی و از حیث زر كمتر نیاز داری به موفقیت كامل رسیده ای؟

اگر قرآن می خواندی می دانستی كه خداوند در آیه ای كه این طور شروع

می شود (و لا تحسبن الذین كفروا ) می گوید كه ما به آنهایی كه راه كفر را

پیش می گیرند ثروت می دهیم و بر بضاعت آنها می افزاییم تا اینكه بیشتر

 مرتكب گناه بشوند واز فرط نخوت و خودپرستی زیاد در غرقاب معصیت فرو

بروند تا اینكه بیشتر عذاب ببینند.تو نیز یكی از آن دنیا پرستان هستی و

خداوند به تو ثروت بیشتر می دهد تا اینكه زیادتر در غرقاب گناه فرو بروی....

تو تصور می كنی اولین ستمگر هستی كه در این دنیا دست بر مظلو مان

 یافته ای؟ و قبل از تو ستمگر در این جهان وجود نداشته؟ و مظلومان را به

قتل نرسانده و اسیر نكرده است؟ اگر اینگونه فكر نمی كردی از سرنوشت

ستمگرانی كه قبل از تو بودند و كشتند و غارت كردند و به اسارت بردند پند

می گرفتی و می فهمیدی كه هر كس بر مظلومان ستم بكند كیفر خواهد

دید و ممكن است كه كیفر او چند روز به تاخیر بیفتد ولی به طور حتم دچار

 كیفر اعمال خود خواهد گردید.وقتی یك ستمگر چون تو بیگناهان را به قتل

 می رساند به خود می گوید كه آنها مرده اند و اموات زنده نخواهند شد تا

 اینكه بتوانند از من انتقام بگیرند و هیچ كس قدرت آن را ندارد كه خوشی و

كامرانی مرا از بین ببرد و غافل از این است كه یك مظلوم وقتی به قتل

می رسد اگر در نظر مردم ،مرده باشد نزد خداوند مرده نیست و مظلومی كه

 در راه خدا كشته شد،پیوسته در نظر خداوند زنده می باشد ( و لا تحسبن

الذی قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون ) این كلام خدا

است و تو نمی توانی منكر این كلام بشوی مگر اینكه مسلمانی خود را انكار

كنی و گرچه تو مسلمان نیستی و اگر مسلمان بودی فرزند پیغمبر خود را به

 قتل نمی رساندی و افراد خاندانش را اسیر نمی كردی.ولی با اینكه

مسلمان نیستی جرأت نداری كه به كفر خود اعتراف نمایی و به ظاهر خود را

مسلملن جلوه می دهی چون ثروت و كامرانی تو وابسته به این است كه

مردم تو را مسلمان بدانند و اگر مسلمان نباشی نمی توانی بر مسلمین

 حكومت كنی و چون دعوی مسلمانی می نمایی ناگزیر هستی كه كلام

 خداوند را بپذیری و بر حق بدانی.

شنیدم كه گفتی فرزندان حسین (ع) را به بردگی خواهی فروخت ولی من با

اینكه یك زن هستم و شمشیر در دست ندارم تا با تو پیكار كنم و تو را از

فروش فرزندان حسین(ع) به بردگی منع نمایم،به تو می گویم كه تو نمی

توانی فرزندان حسین(ع) را به بردگی بفروشی زیرا گذشته از انتساب آنها به

خاندان نبوت، آنها مسلمان هستند و تو نمی توانی یك یا چند مسلمان را به

 بردگی بفروشی و اگر این كار را بكنی همین ها كه اكنون در پیرامون تو

هستند و جزو ملازمین تو می باشند  و نفع آنها اقتضا می كند كه حكومت تو

باقی بماند تو را سنگسار خواهند كرد زیرا فروختن یك مسلمان به بردگی،كفر

 محض و انكار خدا و پیغمبر است.

ای پسر معاویه ، روزی كه ما را به اسارت گرفتند اجساد خون آلود عزیزان ما،

 بر خاك بود و ما گفتیم كه بگذارید ما عزیزان خود را دفن كنیم و آنگاه ما را به

اسارت ببرید اما تقاضای ما را نپذیرفتند در صورتی كه طبق احكام اسلام دفن

اموات واجب است و آیا تو می توانی بعد از اینكه عزیزانت كشته شدند اجساد

آنها را بر خاك بگذاری و بدون اینكه جسدها را دفن كنی بروی؟ آخر تو چگونه

 موافقت كردی كه اجساد یك عده مسلمان بعد از اینكه كشته شدند ، بر

خاك بماند و دفن نشود؟

ای فرزند معاویه ، توشه زندگی هر كس در دنیای دیگر، عبارت است از

اعمالی كه از این جهان قبل از مرگ به جهان دیگر می فرستد و توشه ای كه

 تو قبل از مرگ خود به جهان دیگر فرستاده ای یكی از بدترین توشه ها می

باشد كه از این دنیا به دنیای دیگر فرستاده شد و تو باید با آن توشه در جهان

دیگر زندگی كنی.زندگی این دنیا گذران است و ثروت و خوش گذرانی تو در

 این دنیا سپری می شود همانگونه كه مصیبت و محنت و اندوه ما در این

جهان سپری خواهد شد. ولی دنیای بعد از مرگ دنیای گذران نیست و جهان

سرمدی می باشد و ما باید در آن دنیا با توشه ای كه از این جهان به آنجا

فرستاده ایم زندگی كنیم و وای بر ما اگر توشه ای كه می فرستیم ناگوار

 باشد كه در آن صورت از عذاب همیشگی رهایی نخواهیم یافت و تو ای فرزند

 معاویه با غرور و ستمگری خود عذاب جاوید را خریداری كرده ای و تو كه در

این دنیا به عیش و راحتی چنین عادت كرده ای نمی توانی عذاب همیشگی

 دنیای دیگر را بدون ناله و فریاد تحمل نمایی و همچون پدرم نیستی كه می

 گفت خدایا اگر اراده تو این است كه مرا عذاب بدهی و در آتش بسوزانی من

از جان مطیع امر تو هستم. ای فرزند معاویه من نمی توانم از تو كه تمام

مردان ما را به قتل رساندی و آنها را در كنار رود فرات بدون قبر گذاشتی

شكایت نداشته باشم.

از تو دو شكایت خواهد شد یكی شكایتی است كه من از تو نزد خداوند می

كنم و دیگری شكایتی است كه دین اسلام و عموم مسلمین از تو نزد خداوند

 می كنند.شاكی از تو فقط من نیستم بلكه ذات دیانت اسلام و هر كس كه

 دارای این دین می باشد از تو شاكی است.

تو شكایت آنها را نزد خداوند نمی شنوی برای اینكه دستگاه تو وحشت  در

مردم ایجاد كرده ومسلمین بیم دارند از اینكه با صدای بلند از تو نزد خداوند

شكایت كنند.ولی آنها با صدای قلب خود نزد خداوند شكایت می كنند و تو

صدای آنان را نمی شنوی ولی خدای بزرگ صدایشان را می شنود و ای بسا

صدای قلب كه زودتر از صدای دهان به گوش خداوند می رسد.شكایتی كه

 مردم از تو نزد خداوند دارند به دو علت است یكی اینكه تو نوه پیغمبر اسلام را

به قتل رساندی و همراهانش را كشتی و زن ها و اطفال دودمان او را اسیر

 كردی و علت دیگر شكایت مسلمین از تو نزد خداوند این است كه تو ظلم را

جانشین عدل، فسق را جانشین زهد و رشوه گرفتن را جانشین امانت و

درستكاری حكام نمودی و امروز هر مسلمان كه به یك حاكم مراجعه كند یا

كارش به یك قاضی بیفتد باید رشوه بدهد ولو حق داشته باشد.

تو ای پسر معاویه بیت المال را كه مال تمام مسلمین است چون مال خود

می دانی و درآمد بیت المال را خود ضبط می كنی یا به كسانی كه مورد

 علاقه ی تو هستند می پردازی ولی زن های بیوه و ایتام شهدای اسلام كه

بیش از همه مستحق دریافت از بیت المال هستند گرسنه می مانند و وقتی

 برای دریافت مستمری به بیت المال مراجعه می كنند مأمورین تو با خشم

آنها را دور می كنند و آیا انصاف تو اجازه می دهد كه تو از محل بیت المال

 پیوسته خوش بگذرانی  و زن های بیوه و ایتام شهدای اسلام حتی یك قرص

نان برای سد جوع نداشته باشند و مجبور باشند برای قوت لایموت دست

 سوال به سوی دیگران دراز نمایند........................؟

(منبع:امام حسین و ایران نوشته كورت فریشلر)








نوع مطلب :
برچسب ها :


...عمر سعد فرمان قتل را صادر می كند...حسین هدف تیرها قرار می گیرد.به گواهی تاریخ اولین

تیر را سریر بن واجد (ابوالحنوق) به حسین(ع) زد كه به صورت مورب به پیشانی امام برخورد

كرد...اگر اصابت تیر مستقیم بود در سر فرو می رفت و حسین از اسب به زمین می خورد اما چون

مورب اصابت كرد پیشانی را مجروح كرد و حسین با دستی كه شمشیر در آن نبود تیر را بیرون

كشید تا به جنگ ادامه دهد...خونریزی شدید زخم برایش كمی ایجاد مزاحمت می كند و خون به

چشمش وارد می شود اما حسین همچنان دلیرانه می جنگد...حالا سپاه آزاد است كه تیرها را به سوی

حسین پرتاب كند...زره امام كه گویا زره خوب و ظریفی هم بوده تا حدودی جلوی تیرها را می

گیرد.اما ذوالجناح به شدت زخمی می شود.در این میان مردی به اسم صالح بن وهب با نیزه به حسین

 حمله می كند و ضربه ی نیزه را به تهی گاه امام وارد می سازد.زره  حسین تا حدی جلوی شدت

ضربه را می گیرد اما باز هم زخم شدید بود.مورخان می گویند در این لحظه حسین از اسب پیاده می

شود و جنگ را بدون اسب ادامه می دهد.عده ای ذكر كرده اند اینجا ذوالجناح بر اثر جراحات زیاد

كشته می شود و حسین مجبور می شود كه پیاده بجنگد اما در بعضی روایات هست كه ذوالجناح به

خیمه می رود اما معلوم نیست چرا امام از اسب پیاده شده است...الله اعلم...

در هر حال از اینجا به بعد امام پیاده جنگ را دنبال می كند.سپاه یك لحظه به او امان نمی دهد.آنقدر

 حسین تیر خورده است كه دیگر عده ای از تیر زدن به او شرم دارند.از عقب و جلو تمام تن امام تیر

خورده و ناگهان سپاه وی را آرام می گذارد.شاید عده ای گمان كردند كه دیگر كار او تمام است و

رهایش كردند.امام در آن لحظه گویا بر اثر گرما و تعریق زیاد زره را می گشاید.زره از جلو باز می

 شود و درست در همین لحظه كسی به سوی امام تیری می اندازد كه می گویند وی خولی بن یزید

اصبحی بوده است.تیر به زیر سینه ی امام اصابت می كند و به مقدار زیاد در بدن فرو می رود.زخم

هایی كه بر شكم وارد می شوند گویا بسیار دردآورند و حسین كه این همه تیر در بدن دارد و این همه

زخم را تحمل كرده حالا نمی تواند این درد شدید را تحمل كند و از اینجا مقدمه ی كشتن وی آغاز می

شود.

حالا دیگر امام توان سابق را ندارد و دستهایش نمی توانند شمشیر را به خوبی به حركت در آورند اما

وی همچنان می جنگد و شمشیر می زند.سرانجام درست در كنار همان منطقه ای كه تیر خورده بود

نیزه ای به شكمش فرو می رود و حسین (ع) دیگر توان ایستادن ندارد...با ضعف بسیار زیاد شمشیر

 را به حركت در می آورد چرا كه در مرام حسین تسلیم نیست.چون توانایی حركت ندارد محاصره

می شود و با چند ضربت كه از عقب به او وارد می آورند حسین می افتد...

عمر سعد می گوید چون او را زنده دستگیر نكردیم باید سرش را برای حاكم عراقین بفرستیم تا بداند

كه ماموریت را به خوبی انجام داده ایم...خولی داوطلب می شود اما تاریخ می گوید بدنش به لرزه می

افتد و باز می گردد.شمر بن ذی الجوشن و سنان بن انس دو فردی هستند كه نامشان ذكر شده كه سر

امام حسین را جدا كردند.اینكه كدام صحیح تر است الله اعلم....لازم به ذكر است كه حضرت آیت الله

بهجت(ره) فرموده اند سر را شمر لعنت الله علیه جدا كرد...





نوع مطلب : شرح دقیق جنگ امام حسین(ع)، 
برچسب ها :


...جنگ عمومی آغاز می شود و حسین دربرابر حداقل چهار هزار نفر قرار می گیرد...اینجاست كه

حسین آن جمله ی معروف را می گوید : هل من ناصر ینصرنی ؟ آیا در بین شما كسی نیست من را

یاری كند؟ حسین قصدش یاری طلبیدن از دیگران نبود و هدفش یاركشی و تقاضای كمك هم

نبود.حسین از شهادت ترسی نداشت بلكه می خواست در دقایق پایانی اگر شده حتی یك نفر را از

جهنم به بهشت بكشد... اما كسی به یاری حسین نمی آید...سپاه به او حمله می كنند . امام مدام

مجبوراست كه شمشیر بزند واسب بدواند.لحظه ای استراحت برای او خطرناك است.عده ای می

پرسند مگر می شود هزاران نفر به كسی حمله كنند و وی

 زنده بماند و ساعت ها به جنگ ادامه بدهد؟توضیح این است كه عمر سعد به خاطر خوش خدمتی

بیشتر به یزید، به سپاهیان دستور داده بود حسین را زنده دستگیر كنند و كسی حق نداشت به او نیزه

و تیر بزند و یا ضربتی به قصد كشتن به او وارد آورد.سپاهیان وظیفه دارند حسین را خسته و

مجروح كنند.اما حسین شجاع است و مردی ست با ایمان قوی.حسین تمام كسانش را از دست داده و

حالا محال است به اسارت تن دهد.اگر لحظه ای بایستد و استراحت كن او را دستگیر می كنند پس بی

وقفه شمشیر می زند و چه كسی ست كه معنای این حرف را درك نكند؟ مگر می شود كه حسین

خسته نشده باشد و مگر می شود كه بازوان او اسیر خستگی نشده باشند؟اما حسین به كمك اسب

اصیل و باهوش و پرنفس و خستگی ناپذیرش و با استفاده از قدرت ایمان مقاومت می كند...حسین(ع)

در حال جنگ است كه عده ای به سوی خیمه هایش حمله می برند...حسین اینجا دومین جمله

 ی معروف خود را بیان می كند :

اگر دین ندارید و از روز جزا نمی ترسید لااقل جوانمردی خود را در این دنیا حفظ كنید و فتوت

 عربی را نگاه دارید( ان لم یكن لكم دین ، و لاتخافون المعاد فكونوا احرارا فی دنیاكم ان كنتم

عربا )...همان جمله ای كه ما اینگونه به یاد سپرده ایم : " اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید "......شمر

 می گوید مگر ما فتوت عربی مان را فراموش  كرده ایم؟ امام می گوید اگر جوانمرد بودید به

جنگ زن ها و اطفال نمی رفتید... و شمر جواب میدهد: تو علیه خلیفه خروج كردی و باید كاروان ات

اسیر و اموالت غارت شوند...حسین می گوید تا من زنده باشم نخواهم گذاشت...شمر دستور می دهد

سپاهیان برگردند....جنگ ادامه می یابد...خورشید رو به غروب است و امام جوانمردانه مقاومت می

كند تا اسیر نشود...عمر سعد دیگر امید به دستگیری امام ندارد. دستور می دهد : به قتلش رسانید...

 

ادامه دارد...





نوع مطلب : شرح دقیق جنگ امام حسین(ع)، 
برچسب ها :


به گواهی تاریخ حسین (ع)  بعد از اینكه تمامی افراد ذكور سپاهش جلوی چشمش كشته شدند به میدان

رفت.حالا حسین تنهاست در مقابل سپاهی كه كورت فریشلر آلمانی در كتابش آنها را در آن لحظه

حداقل چهارهزار نفر می داند...حسین از عمر سعد می خواهد كه اگر به یزید وفادار است به میدان

بیاید.عمر سعد فرماندهی سپاه را بهانه می كند حسین می گوید فرماندهی سپاه را به دیگری بده و بیا

 اما عمر سعد باز هم بهانه می آورد و فریاد می زند ابن قحطبه شامی به جنگت می آید. حسین در

جنگی بی نظیر ابن قحطبه را به شدت زخمی می كند و بعد در حركتی جوانمردانه از سپاه مقابل می

 خواهد كه وی را از میدان خارج كنند و زخمش را ببندند...(ابن قحطبه تا غروب آن روز بر اثرشدت

جراحت می میرد)...وقتی ابن قحطبه را از زمین خارج می كنند عمرو بن فتی كه از مادر با ابن

قحطبه برادر بود به میدان می آید كه انتقام بگیرد.جنگ بین آن دو آغاز می شود.عمرو بن فتی كه

حدودا نصف سن حسین را دارد به سوی حسین می تازد كه ناگهان اسب سر سم می رود و سوار از

روی اسب به جلو پرتاب می شود. عمرو بن فتی به سرعت برمی خیزد و در حالی كه شمشیر را در

 دست راست دارد با تكیه به دست چپ بر اسب سوار می شود.حسین می توانست این فرصت را به

او ندهد و قوانین جنگی عرب به حسین اجازه می داد كه سواری را كه از اسب افتاده بكشد.اما حسین

جوانمردانه می ایستد تا او برخیزد و ادامه دهد.عمرو بن فتی كه تحت تاثیر جوانمردی حسین قرار

گرفته است ناگهان به سرعت میدان جنگ را ترك می كند و جلوی چشم سپاهیان عمر سعد از آن

 منطقه دور و محو می شود و از اینكه آینده ی او چه شد در تاریخ اطلاعی در دست نیست...نفر بعد

شیث  بن مختوم است كه به دست حسین به هلاكت می رسد...و پس از آن جنگ عمومی امام حسین

(ع) با سپاه عمر سعد آغاز می شود...

... ادامه دارد





نوع مطلب : شرح دقیق جنگ امام حسین(ع)، 
برچسب ها :


چهارشنبه 1 دی 1389 :: نویسنده : وحیده افضلی

چه كسی شب اول زمستا ن را یلدا نامیده است؟

من هنوز مطمئن نیستم...من شك دارم كه با اضافه

شدن یك دقیقه بتوانیم طولانی ترین شب سال را كشف كنیم ...

چه كسی می تواند اثبات كند؟

من با هزاران دلیل محكم به دنیا ثابت خواهم كرد كه بلندترین

شب سال ...نه... بلندترین شب قرن...نه... بلندترین شب تاریخ در چشمهای زینب است

شبی كه از 1371 سال پیش در یك غروب و همزمان با بریده شدن گلوی آفتاب آغاز شد

و هنوز كه هنوز است از پس آن صبحی ندمیده است...كدام بلندتر است ؟یك دقیقه ؟ یا 1371 سال؟





نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره وبلاگ

برای مولای مظلومم....امیر دو عالم

مدیر وبلاگ : وحیده افضلی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :