شمس سر شكسته
آنجا كه خدا هست و علی نیست كجاست؟
سه شنبه 25 آبان 1389 :: نویسنده : وحیده افضلی

لبخند می زنیم چرا كه امروز روز بخشایش است و دستهایمان را به آسمان بلند می كنیم :

الهی العفو ...الهی اگر شب قدر نبخشیدی امروز ببخش...و همنوا می شویم با امام حسین

 (ع):

پروردگارا به سوی تو روی آورم. و به ربوبیت تو گواهی دهم. و اعتراف كنم كه تو تربیت كننده و پرورنده منی. و بازگشتم به سوی توست. مرا با نعمت آغاز فرمودی قبل از این كه چیز قابل ذكری باشم... 

گواهی می‎دهم ای پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر یكی از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفیق تو رفیقم شود، كه آن خود مزید نعمت و مستوجب شكر دیگر، و ستایش جدید و ریشه‎دار باشد...

خدایا مگر من و ما می توانیم به همرا ه حسین (ع) یارب بگوییم :

یارب یا رب یا رب

یا رب یا رب یا رب
 
تو پناهگاه منی، به هنگامی كه راه‎ها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز می‎داری. و اگر پرده‎پوشی تو نبود از رسوایان بودم...

و اشك می ریزیم چرا كه مولایمان رخت شهادت به تن كرده است...و اشك می ریزیم كه امروز

حسین (ع) عازم است...حسین (ع) را كوفه فراخوانده است...كوفه ای سراسر دروغ ...

و باز هم اشك می ریزیم چرا كه امروز در همان كوفه ی سراسر دروغ پسر عم حسین را از بام

قصر به زمین انداخته اند غافل از اینكه حسین و یارانش زمینگیر نیستند حسین و یارانش

زمین نمی خورند حسین و یارانش به آسمان می روند...

روز عرفه با اشك ها و لبخندهایش گرامی باد...

خوش به حال آنان كه دیشب در عرفات صفا كردند...

السلام علیك یا حسین جان...

السلام علیك یا مسلم ابن عقیل ...

عرفه ی 1431
 





نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 22 آبان 1389 :: نویسنده : وحیده افضلی

شهادتش تسلیت ...آنكه سینه اش از علم پر بود و از عشق...شهادتش تسلیت آن كوچكترین امام كربلایی...شهادتش مبارك آنكه جدش حسین بود و جدش حسن...شهادت باقر العلوم تسلیت...

السلام علیك یا محمد باقر (ع)

السلام علیك یا مولا جان...ای امام مظلوم بقیع

 

و اما :

چندی پیش شهادت امام جواد (ع) بودو این صفحه خالی ماند از عرض ارادتی به پیشگاه نازنین ابن الرضا (ع)...

السلام علیك یا امام مظلوم یا جواد الائمه (ع)...





نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 10 آبان 1389 :: نویسنده : وحیده افضلی

دیروز مصادف بود با 23 ذی القعده روز زیارتی مخصوص امام رضا(ع)...شرایط جور شد و رفتم حرم...بعد از مدتها بی سعادتی بالاخره پام به حرم باز شد...احساس كردم دردهایی كه مدام این چند روزه اذیتم می كردند همه تمام شدند و من بودم و آرامشی كه مدتها در انتظارش بودم.جای همه ی دوستان خالی....چه لذتی داشت خواندن زیارت جامعه ی كبیره...

و اما آنچه دلم را خیلی لرزاند این بود كه در آن لحظه ها فكر می كردم كه همین الان عده ای از هموطنان با سعادت و عده ای از هم مذهبانمان از سراسر دنیا این لحظه ها در مدینه به سر می برند.گفتم یا امام رضا! می شه ما هم یه روزی بریم؟...كاش می شد..كاش این اتفاق می افتاد...هر چند اینقدر دور است این آرزو كه فقط می توانم در حسرتش اشك بریزم...

السلام علیك یا رسول الله

چقدر دلم می خواست كه در مدینه ات قدم می زدم و عطر یادت مرا مست می كرد...فدای نام بلندت ای عزیز پروردگار...فدای نام بلندت ای محمد(ص)...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 8 آبان 1389 :: نویسنده : وحیده افضلی

مختارنامه را می دیدم كه الحق اثر ارزشمندی ست(هر چند برای قضاوت زود است)...در قسمتی از آن چه زیبا به تصویر كشیده شده بود شرایط آنروز كوفه و ورود ابن زیاد ملعون به شهر. و از طرفی حضور مسلم در كوفه و حق انتخاب برای افرادی مثل مختار...وقتی كه وحشت كاملا بر شهر حكمفرماست و ابن زیاد كسی ست كه به راحتی آدم می كشد و به دستورش چه آسان سرها بریده می شوند....برای یك لحظه در ذهنم جرقه زد با همه ی عشقی كه ادعایش را داریم اگر در  ذی الحجه ی 60 هجری در كوفه بودیم چه می كردیم؟حالا بماند محرم 61...كه ذی الحجه ی 60 هم خود كربلایی بود كوچك كه به كربلای بزرگ حسینی در محرم 61 ختم شد...كاش به حدی می رسیدیم كه جرآت گفتن لبیك را در خود ببینیم.لبیكی كه با رفتن سر هم از بین نرود.و خوشا مردانی كه اینگونه لبیك گفتند ...خوشا مختارها....خوشا حبیب ها...خوشا زهیرها...خوشا آنان كه عاشقانه در رهت جان نثار كردند.

السلام علیك یا ابا عبدالله





نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 7 آبان 1389 :: نویسنده : وحیده افضلی

می خواستم امروز شعری برای امام زمان عزیز بنویسم اما شرایط جوری شد كه تصمیم گرفتم از عاشورا بنویسم.چرا همیشه در زمانی كه محرم از راه می رسه از عاشورا می نویسیم؟ نمی دونم...ولی من همیشه از كودكی تمام سال رو انتظار می كشیدم تا عاشورا بشه.و برای همین هنوز كه هنوزه شبهای زیادی خواب می بینم كه عاشوراست و من دارم از میان هیات های عزاداری رد می شم و ...بعد بیدار می شم و می بینم كه خواب بوده و این بیداری آنچنان حسرت دردناكی رو برام به همراه داره كه در تصور هم نمی گنجه.یكی از اون شبها دیشب بود.دیشب كه نه همین صبح زود.چون دقیقا تا ساعت 5/6 صبح بیدار بودم و بعد كه به ضرب و زور و مبارزه با سردرد بالاخره ساعتی به خواب رفتم خواب دیدم عاشوراست و من دارم از میان جمعیت عزادار علم به دست به سمت حرم امام رضا (ع) حركت می كنم.بعد بیدار شدم و دوباره همون حسرت و همون بغضی كه هر بار گلومو می گرفت.با خودم فكر كردم كاش می شد تا در تمام روزهای سال به فكر آن امام شهید و یاران باوفایش باشیم تا وقتی كه عاشورا از راه می رسه بتونیم بیشتر قدر این روز رو بدونیم.

امروز جمعه ست و روز مولامون مهدی(عج) : این طالب بدم المقتول بكربلا

اللهم عجل لولیك الفرج





نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره وبلاگ

برای مولای مظلومم....امیر دو عالم

مدیر وبلاگ : وحیده افضلی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو