تبلیغات
شمس سر شكسته - مطالب آذر 1389
 
شمس سر شكسته
آنجا كه خدا هست و علی نیست كجاست؟

سلام بر تو و بر چشمهای صبورت...

به راستی مولای من چه چشم های صبوری داشتی...برادرهایت یكی یكی به خون غلتیدند...عموهایت كشته

شدند...عمویت اباالفضل را دیدی كه بر نیزه هم می خندید...پسران عموی نازنین ات حسن را دیدی كه چگونه

به میدان رفتند و برنگشتند ...وای از برادر شش ماهه ات...دیدی كه حتی به او هم رحم نكردند...دیدی كه یاران

باوفای شما یك به یك كشته شدند...دیدی كه پدر تشنه لب ات را چگونه تیر زدند و چگونه سر بریدند...دیدی كه

سرها را به نیزه كردند...دیدی كه به خیمه ها تاختند و بر زنان و كودكان رحم نكردند...دیدی كه زینب دارد خم

می شود... دارد می شكند...دیدی كه بر لب و دندان حسین چوب می زنند...آری ای سیدالساجدین به راستی

كه چشمهایت چه چشمهای صبوری بودند مولای من...كاش می شد بوسه بر آن چشمهایی بزنیم كه سالها در

غم این مصیبت ها گریستند...گریستند و گریستند...امروز چشمهایت برای همیشه آرام می گیرند...

السلام علی الحسین

و علی علی ابن الحسین

و علی اولاد الحسین

 و علی اصحاب الحسین





نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 25 آذر 1389 :: نویسنده : وحیده افضلی

عصر عاشورا غمگین ترین زمانی ست كه در عمرم تجربه كرده ام...غمی كه با حسرت عجین است.حسرت

تمام شدن عاشورا و یك سال انتظار برای رسیدن عاشورایی دیگر...كاش دلهایمان صاف شده باشد...كاش آدمیت

را بتوانیم تمرین كنیم...

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :


چه كسی ست كه باور نداشته باشد مظلومیت حسین و یارانش را حتی بعد از گذر 1371 سال...تحمل حسین را

نداشتند و حالا تحمل نمی كنند شیعیانش را...البته غمی نیست...ما را بكشید ما زنده تر می شویم...چرا كه

حسین را كشتید و او زنده ترین زنده هاست...هر شیعه ای آرزو می كند كه این سعادت نصیبش شود.شاید

عاشورا را شهدای ما در محضر حسین باشند...چه كسی می تواند زیر سوال ببرد این همه عظمت را ؟

 

 

این روزها زمان چه حجمی دارد...و زندگی در ریه های من چقدرآشفته و سخت

 نفس می كشد....همه چیزمان را باد برده....وما مثل آواره ها نشسته ایم و به جنازه ی

 خورشیدهایمان نگاه می كنیم......اینجا هر روز هفتاد سر بریده را بر نیزه می كنند و

 ما صدای گریه ی كودكان را هر شب از كوچه ها می شنویم.....اما ما عادتمان با

عادتِ زنان عرب فرق دارد .....ما فقط می ایستیم ،نگاه می كنیم و بعد در گذر زمان

 در می یابیم كه مرده ایم!.....نگاه كن كه قلبم چگونه یخ می زند و آب می شود.....

باید فریاد بزنم: بس است! بس است! چقدر اسب بر پیكرش می تازید؟هزار و سیصد

 و هفتاد سال است كه دارید استخوان هایش را خرد می كنید....من این تكه تكه های

 بدنش را دوست دارم... من این رگ های بریده را دوست دارم...چقدر می بُرید بی

 انصافها؟!...چرا نسل تان تمام نمی شود ....مگر ما یك شمر بیشتر داشتیم؟و مگر یك

 خولی؟ و مگر یك حرمله؟و مگر یك عمر سعد؟؟؟.....پس چرا تمام نمیشوید؟خدایا من

 دارم از پنجره ی اتاقم می بینم نیزه دارها را كه در حیاط خانه مان می رقصند.......

نیزه هایشان دارد سرم را سوراخ می كند.......می دانی چرا سیاه ترین شب ها بر

 جهان  حكومت می كنند؟...چون آفتاب را خودم با چشمهای خودم دیدم كه بر نیزه ها

نشسته بود...دیگر بس است ....سرم دارد از تكرار این همه خیمه سوزی گیج

میرود....من می سوزم ...تو می سوزی...ما می سوزیم....اما آنها نمی سوزند....

آنها می سوزانند!....این تیرها را ببین كه چه بد فرجامند  كه بعد از هزار سال هنوز از

 گلوی آفتاب بیرون نیامده اند...و این خنجرها عجب سرنوشت كبودی داشتند.....من

 تمام لباسهای مشكی ام را شسته ام و به طنابی در فراسوی زمان آویخته ام تا آفتاب

بخورند......اما چشمهای آفتاب را كه می بینم شرم می كنم...چگونه باید به او بگویم

 كه این تنها كاریست كه من می توانم برایش انجام بدهم؟........مگر من به جز این

لباسهای مشكی چه دارم كه برایش خرج كنم؟......../////چقدر سرم درد می كند...باید

 یك قاشق نذری بخورم ........ما مردم ِ خیمه سوخته، سالهاست كه بر روی شله زرد

 های نذری مان می نویسیم یا حسین.....و نگاه می كنیم كه چگونه پدران و برادرانمان

 را سر می برند .....بگذار من از لب پنجره كنار بروم و به اتاقم بازگردم...من  از

 حالا حدود یك روز وقت دارم كه گریه كنم و بعد دوباره به پنجره باز گردم ...نباید

 حتی ثانیه ای را از دست بدهم......من گریه می كنم و سیاه می پوشم برای كسی كه

 هزار سال است اسبها بر پیكرش می تازند....و من چقدر سیاه پوشیدن برای آفتاب

را دوست دارم...

 

شب عاشورای 1432





نوع مطلب :
برچسب ها :


چهارشنبه 24 آذر 1389 :: نویسنده : وحیده افضلی

ای ماه بنی هاشمی ! ای ساقی بی دست

عالم همه از حالت چشمان تو سرمست

بگذار به پای تو جهانی بنشینند

بگذار فشانند به راه قدم ات دست

وقتی به لب آب رسیدی جگرت سوخت

فریاد زدی بر سر آن طایفه ی پست

ای وای از آن تیر كه از چله رها شد

بختش چه سیه بود كه بر چشم تو بنشست

ای ماه ! برون آی نه هنگام خسوف است

این مشك نیفتاده ! هنوزش ثمری هست

از اسب فرو آمدن ات مرگ زمین است

خورشید هم از دیدن آن چشم فروبست

از اسب فرود آمدی و عرش زمین خورد

مشك ات به زمین ماند! الا ساقی بی دست

 

سروده شده در تاسوعای 1432

 





نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 20 آذر 1389 :: نویسنده : وحیده افضلی

 

من به شخصه در جایگاهی نیستم كه در مورد پخش چهره ی حضرت ابوالفضل (ع) در سریال مختارنامه نظر بدم اما

از آنجا كه من هم از مردمم و مردم هر یك نظری دارند من هم نظری دارم و آن این است كه ای كاش در هر

جایگاهی كه هستیم بر خود واجب بدانیم كه قدر زحمات دیگران را بدانیم و اگر نظر مخالفی هم داریم با متانت و

ادب مطرح كنیم حال می خواهد یك انسان عادی باشیم یا یك روحانی بلندمرتبه ...به نظرم این روزها دست

اندركاران مختارنامه را بیش از حد مورد بی مهری قرار دادیم و این از بسیاری از بزرگان بعید بود.كاش بالاخره

مشخص می شد كه این مملكت چند صاحب دارد و چند نفر باید رضایت یا نارضایتی خود را از یك موضوع عنوان

كنند؟...روزگار غریبی ست...!

من گرچه می دانم كه هیچگاه صدایم به گوشش نمی رسد اما از زحمات شبانه روزی میرباقری و تیم اش تشكر

می كنم كه به جای اینكه برای من خوش نشین ها بسازند و به سلیقه و شعور من توهین كنند برایم مختارنامه

ساختند.به جای اینكه مرا یك فرد بیكار فرض كنند كه پای تلویزیون نشسته و به حركات چندش آور و زننده ی

یك هنرپیشه ی لوس طنز می خندد و هیچ علاقه ای هم به دانستن ندارد ؛ مرا جوانی فرض كردند كه تشنه ی

فهمیدن است و  برایم مختارنامه را با روایات دقیق تاریخی ساختند كه مبادا مرا و انگیزه ام را برای دانستن ،

ذره ای دست كم بگیرند...باز هم در پایان امیدوارم آنچه كه خود حضرت عباس (ع) به آن رضایت دارند درباره ی

صحنه های كربلای مختارنامه اتفاق بیفتد...





نوع مطلب :
برچسب ها :


چهارشنبه 17 آذر 1389 :: نویسنده : وحیده افضلی

این روزها همه درگیر یك نامیم :حسین...

امروز دوم محرم ماه روز ورود امام حسین (ع) به خاك كربلاست...

و اما یكی از دوستان خوبم ( ترانه ی عزیز ) امروز مطلبی برای من فرستاد و گفت كه برای امیرالمؤمنین نوشته

است و از من خواست كه آن را در وبلاگم بگذارم.من اول با خودم فكر كردم كه این روزها باید از حسین نوشت و

بنابراین مطلب را بعدا می گذارم.اما بعد به اشتباه خودم پی بردم.مگر روز حسین روز علی نیست؟ مگر روز

حسین روز زهرا نیست ؟ مگر روز حسین روز رسول الله نیست؟ مگر روز حسین روز تمام ائمه و بزرگان نیست؟

حسین بدون علی كه حسین نمی شود.عظمت نام حسین آنجاست كه او را حسین بن علی می خوانند و به

قول شهریار:

به جز از علی كه آرد پسری ابوالعجائب

كه علم كند به عالم شهدای كربلا را

 

و این هم نوشته ی ترانه :

امام علی وجدان بیدار بشری:

امام علی ( ع ) از افتخارات تاریخ جهان است.  در طول تاریخ كسانی بوده اند که زندگی خویش را وقف مردم کردند

و تمام توان خویش را برای بهتر انجام دادن کار خداپسندانه ای که به عهده داشتند به کار گرفتند . نمونه کامل و

زیبای این وجدانهای بیدار دومین شخصیت عالم آفرینش امام علی ( ع ) است.

سراسر کتاب زندگی آن مرد بی نظیر الگوی اعلای وجدان بیدار بشری بود که به نمونه های کوچکی از آن اشاره

می کنیم .نخستین روزهای خلافت ، کسی شبانه با آن حضرت دیدار کرد و کار خصوصی داشت ، امام بیدرنگ

چراغ بیت المال را خاموش کرد تا سوخت آن صرف سخنان خصوصی نشود .

وقتی شنید نیروهای معاویه به شهر انبار حمله و شهر را غارت کردند و جواهر دو زن مسلمان و غیر مسلمان را

هم به یغما برده اند ، با اندوهی فراوان فرمود :

اگر مرد مسلمانی از سوگ این ماجرا بمیرد ، نباید او را سرزنش کرد ، بلکه به نظر من شایسته مردن است .

پس از ضربت خوردن در اوج بیداری وجدان ، به فرزندانش سفارش کرد که با ضارب مدارا کنند و از غذایی که

خودشان می خورند به او بدهند و در صورت شهادت بیش از یک ضربه شمشیر به او نزنند و به بهانه شهادت آن

حضرت حمام خون راه نیندازند .

در مسند خلافت تمام توان خویش را در راه سازندگی کشور و بهینه سازی حال مردم به کار گرفت . هرگز

از امکانات عمومی استفاده خصوصی نکرد . زرق و برق دنیا و تجمل پرستی هیچگاه چشمان بینایش را خیره

نساخت و به کمترین خوراک و پوشاک قناعت می کرد .





نوع مطلب :
برچسب ها :


 

چه كار خوبی كرده اند عوامل سریال مختارنامه كه در سایتی به همین نام با مردم ارتباط برقرار می

 كنند و یكیاز كارهای زیبا در این سایت قرار دادن دیالوگهای زیبا و بی نظیر سریال است...ویكی از

زیباترین ها دیالوگ میثم تمار  است خطاب به زندانیان :

 

میثم تمار: از چه می ترسید ای محکومین دراین دوزخ؟ می ترسید شما را بکشند؟ زهی سعادت از این ذلت و نکبت و دوزخ رها می شوید و به سوی ملکوت خدا می روید، کشته شدن در راه خدا سعادتی است که نصیب و قسمت هرکسی نمی شود، خاص مقربین است ، خاص نور چشمیهای خداست.
"من احب نی قتلته ومن قتلته و انا دیه" هر کس مرا دوست بدارد او را می کشم وهر که را بکشم خود خون بهایم اویم
اجر کسی که در راه خدا کشته می شود، پیوستن به خداست مسلم بن عقیل کشته شد، خوشا به سعادتش به دیدار معشوق شتافت خودش را به خدا رساند، ما بدبخت بیچاره هاییم که زنده به عبرت روزگاریم، جا خوش کردهایم در این دوزخ ، محشوریم با حشرات در سیاه چالی تاریک و نمور، باز ماندیم از سیر و سیاحت در خلد برین در جنت الماوا ، بشکنید این در وازه را که حایل شده بین شما و عرش خداوندی به خدا قسم حیات شما در مرگ شماست
یا منصور امت





نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 12 آذر 1389 :: نویسنده : وحیده افضلی

سلام بر محرم

سلام بر خون خدا

سلام بر سقای تشنه

سلام بر زینب صبور

سلام بر زین العابدین

وارث كربلا...

سلام بر شهدای راه

عشق...

سلام بر اسرای شام...

سلام بر عزاداران

حسین (ع)





نوع مطلب :
برچسب ها :


بی‌خود شده​ام، لیکن بی‌خودتر از این خواهم
با چشم تو می‌گویم: من مست چنین خواهم

 من تاج نمی​خواهم من تخت نمی​خواهم
 در خدمتت افتاده، بر روی زمین خواهم

 آن یار نکوی من، بگرفت گلوی من
گفتا که چه می‌خواهی گفتم که همین خواهم

 

در چنین روزی امیرالمؤمنین در نماز انگشترش را به سائل بخشید

یا علی
 





نوع مطلب :
برچسب ها :


اگر هر روز هم از مختارنامه و نكات ریز و تفكر برانگیزش بنویسیم باز كم است.اما گویا این روزها

عده ای از پخش سریال مختارنامه پریشان احوال اند...زرتشیان اعتراضیه می نویسند! جالب

بود كه  نویسنده ی این اعتراض  دلش گویا به حال ایران و ایرانیان سوخته بود...

اولا كه این آقا امثال او فراموش كرده اند كه نماینده ی ایران و ایرانی نیستند و نخواهند بود.

ثانیا باز فراموش كرده اند كه ایرانیان همان 1400 سال پیش با عشق به علی (ع) دل بستند و

اگر جناب معترض و اجدادش قرن هاست چون كرم دور خود پیله تنیده اند و استعداد پروانه شدن

 ندارند،تقصیر از دیگران نیست بلكه از بی لیاقتی آنان است.ثالثا اربابان خارج نشین این افراد

همیشه سعی دارند به این جماعت بقبولانند كه ایرانیان اسلام را با زور سرنیزه و شمشیر

 قبول كردند و عقل های فاسدشان را به كار نمی اندازند كه چرا این اسلام كه به زور آمده

1400 سال ماندگار بوده؟

در حال كه هیچ زوری ماندگار نیست و این عشق است كه ماندگار است...

رابعا عاشوراها همیشه می آیند و می روند و ایرانی ها عاشق تر می شوند و بیشتر از

هر قومی به علی و حسین و این خاندان عشق می ورزند و معیار قضاوت ما برای خوبی و بدی

آدمها ملیت نیست انسانیت است و عشق ما به ایران به این علت است كه ایران وطن ماست

نه به این علت كه ما برترین انسانهای روزگاریم!!!

خامسا ذهن كوچك این افراد قدرت تجزیه و تحلیل را ندارد به خاطر همین حق دارند كه فیلم

مختار نامه را بسیار بدتر از 300 بدانند!ذهن بیمارشان توان درك دیالوگ های سریال مختارنامه

را نداشته و نخواهد داشت و متاسفانه به تاریخ آشنایی ندارند وگرنه متوجه می شدند كه

میرباقری تلاش كرده كه با این دیالوگها جهالت عرب آن زمان را نشان بدهد نه آنچه اسلام

ستیزان سعی دارند از آن برداشت كنند و به گوشهای آماده منتقل كنند تا از دهان های آماده

برای وراجی خروج كند...

یا حسین

 





نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 4 آذر 1389 :: نویسنده : وحیده افضلی

ما فارغ از اندیشه ی شاهان و وزیریم

ما مست دو گیسوی خداوند غدیریم

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره وبلاگ

برای مولای مظلومم....امیر دو عالم

مدیر وبلاگ : وحیده افضلی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :