شمس سر شكسته
آنجا كه خدا هست و علی نیست كجاست؟

با جسم سفر كرده و تا جان نرسیدیم

ما بی تو به آن مهر درخشان نرسیدیم

عمری به تمنای رخ ات ندبه گرفتیم

لاكن به شب چله نشینان نرسیدیم

هی صبح شد و ظهر شد و نافله خواندیم

اما به خدا باز به ایمان نرسیدیم

ما گمشدگانیم كه در پیچ و خم عشق

تا حلقه ی آن زلف پریشان نرسیدیم

ای آیه ی چشمان تو مشتاق تلاوت

ما بی تو به لحن خوش قرآن نرسیدیم

بر ما گذری كن كه بدون تو در این راه

از پای نشستیم و به سامان نرسیدیم

تا كی به رهت آب بپاشیم و نیایی؟

از درد تو مردیم و به درمان نرسیدیم

هر چند كه ما لایق دیدار نبودیم

هر چند كه تا قله ی خوبان نرسیدیم

اما به خدا جز غم تو هیچ نداریم

بی تو نه به آغاز و نه پایان نرسیدیم

همزاد كویریم و در این بادیه ی خشك

ما جز به دعای تو به باران نرسیدیم

ما شبزدگانیم كه تا منزل خورشید

جز از گذر "نیمه ی شعبان" نرسیدیم

سروده شده در اردیبهشت88





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :


جمعه 27 خرداد 1390 :: نویسنده : وحیده افضلی

سالروز رحلت زینب كبری (س) تسلیت باد...

نیم خیز و خمیده می آمد

رنگش از رخ پریده می آمد

در دل ظلمتی چنان تاریك

باز همچون سپیده می آمد

بار محنت به شانه هایش بود

داغ هجران كشیده می آمد

باورش بود عاشقی زیباست

در پی آن عقیده می آمد

گاه آهسته گام می پیمود

گاهگاهی دویده می آمد

بر سر نی نگار او می رفت

ناز دلبر خریده می آمد

نه كه زینب به دشت تنها بود

همرهش آب دیده می آمد

یك طرف اكبرش ز سوی دگر

قاسم قد كشیده می آمد

از پی اش ماه هاشمی، عباس...

با دو دست بریده می آمد

سروده شد درصفر سال 1389





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :


این شعر رو چند سال پیش سرودم...از زبان مولا :

می سوزد آشیان ِ مرا شعله های كین

زهرای من...نگار من و آبروی دین...

 

افتاده پشت این در و هی گریه می كنند

خورشیدهای كوچك آن یار نازنین

 

دریای آسمان پر از اندوه و ماتم است

پهلو گرفته كشتی ِ خورشید در زمین

 

ای سوره ی نساء ِ من!ای كوثر ِ بهشت

ای شرح ِ غصه های تو تفسیر ِ "یا" و " سین " 

 

برخیز تا نمیرد علی از فراق تو

زهرا....! قسم به سوره ی زیتون،قسم به تین

 

بی تو نفس به سینه ی من تنگ می شود

جان ِ علی و جان ِ تو...برخیز از زمین

 

تو ذره ذره پیش علی آب می شوی

با رنج همصدایی و باغصه ها عجین

 

دیگر توان ماندن ات ای ماه من نبود

رفتی و بر جبین مدینه نشست چین

 

 

باید علی به جای تو می رفت فاطمه!

هرگز نبود وعده ی آغازمان چنین

 

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :


جمعه 10 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : وحیده افضلی

شبی زدهكده ما عبور خواهی كرد

تمام دهكده را غرق نور خواهی كرد

 

چقدر هفته به هفته تو را صدا كردیم

دعای ندبه ی ما را مرور خواهی كرد

 

شبی كه آمدنت را رقم زند تقدیر

به ذهن كعبه همان شب خطور خواهی كرد

 

ستاره ها همه با تو قرار می گیرند

سكوت آینه ها را سرور خواهی كرد

 

ز بوی پیرهن ات عالمی به وجد آمد

دوباره جمعه و...آری! ظهور خواهی كرد

 

بهار 88





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :


جمعه 30 بهمن 1388 :: نویسنده : وحیده افضلی

جمعه ها روزهای غریبی اند...واسه اونایی كه اهل دین نیستند كه هیچ ...

اما واسه ماها كه ادعا داریم دینداریم و ادعای بزرگترمون اینه كه منتظریم تا

مولامون ظهور كنه ، این روزهای جمعه خیلی روزهای غم انگیزیه...

چون بیشتر از هر چیز یاد بی وفایی هامون می افتیم...حتما بی وفاییم

كه نمی یاد!

باید تحولی رو كه منتظریم در دنیا اتفاق بیفته اول از دل خودمون شروع كنیم

با گفتن یه یا علی.......

 

بی تو همه ی بهارها غمگین اند

آهسته بیا كه قلب ها بی دین اند

ای معجزه ی نزول باران بر خاك

بی تو همه ی سلام ها سنگین اند





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :


همه آیینه ها امشب پریشان انند و حیران ات
كبوتروار سر كردم شبی را كنج ایوان ات
 
 
در آغوش مشبك ها تو را با شوق می خوانم
 صدای گریه پیچیده در این آیینه بندان ات
 
 
عجب حال خوشی دارد نشستن در سرای تو
پُرم از خواب شب بوها ، پُرم از بوی ریحان ات
 
 
به گیسویت قسم امشب ، مرا با چادر مشكی
همه پروانه ها دیدند در صحن دو چشمان ات
 
 
چه ایمان عجیبی من ، به قوس گنبدت دارم
به عطر زعفران هایی كه گل كردند در جان ات
 
 
ز سقاخانه ی دستت، قنات ِعشق می جوشد
شراب نور می ریزد ، از انگور ِ گریبان ات
 
 
مرا لبریز عشق ات كن در این ایام بارانی
منم تنهاترین عابر ، به شبهای خراسان ات
 
سروده شده در
29 صفر 88




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :


یکشنبه 25 بهمن 1388 :: نویسنده : وحیده افضلی

یا اما رضا جان، جان ِ تمام عاشقان فدایت باد...

 

هوا سرد است مولا جان!پناه من نمی گردی؟

فدای مستی چشمت...چرا با من كمی سردی؟

در این دنیای بی سامان،به جز عشق ات نمی خواهم

همه نامرد ِ نامردن...فقط آقا ،خودت مردی.........

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :


شنبه 24 بهمن 1388 :: نویسنده : وحیده افضلی

از لبش فیروزه بر هفت آسمان پاشید و رفت

سوره ی والفجر را از لای قرآن چید و رفت

 

كعبه را یك بار دیگر در دلش تصویر كرد

هفت نوبت در طواف حضرتش چرخید و رفت

 

یاد هجرت كرد و یاد دوری از شهر خدا

سوی مكه روی كرد و لحظه ای خندید و رفت

 

عالمی را با تولای علی مأنوس كرد

عشق را با دستهای مرتضی سنجید و رفت

 

از مدینه بار دیگر با دلی پُر خون گذشت

داستان كربلا را عاقبت فهمید و رفت

 

كوچه های شهر را با اشك خود تطهیر كرد

مسجد و محراب را یك بار دیگر دید و رفت

 

مرد پیشانی بلند ِ مكّه ، با موی سپید

چادر زهرای هجده ساله را بوسید و رفت....

 

سروده شده در

28 صفر 88

.............................................................................

برای ما دعا كن

ای پیامبر عشق...........

 

ای زیباترین دلیل آفرینش.................

 




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :


تقدیم به پیشگاه عزیز دلم ، نازنین عالم ، امام حسن مجتبی (ع) :

 

عشق در چشم تو هر آینه یاهو می زد

باد صد حلقه بر آن سلسله ی مو می زد

 

آبرو تا كه شود  خاك به زیر قدمت

پیش خورشید و مه و دور فلك رو می زد

 

نوح در كشتی  ِ گیسوی تو سرگردان بود

نیل در یوسف چشمان تو پارو می زد

 

كَس به بالای تو ای شاه كریمان نرسید

سرو در پیش قدمهای تو زانو می زد

 

آن چنان از جگرت شعله برآمد كز شرم

آتش ِ فتنه به این سو و به آن سو می زد

 

نه فقط ذكر لبت آیه ی سرمستی بود

زهر در سینه ی صد چاك تو هو هو می زد

 

بس كه تابوت تو را تیر به تشییع آمد

مادرت بار دگر دست به پهلو می زد

 

خواب رفتی و جهان گشت سیه لیكن باز

ماه در گوشه ی چشمان تو سوسو می زد...

 

سروده شده در

صفر 86





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :


فاطمه تنها شده...از جسم جانش می رود

عشق بی بابا شده...تاب و توانش می رود

 

زانوان مرتضی خم شد ز داغ مصطفی

طاقت ِ برخاستن از زانوانش می رود

 

سینه ی روح الامین می سوزد از درد فراق

یاور دیرینه سال ِ همزبانش می رود

 

یثرب  امشب تا سحر شب زنده داری می كند

عاشق شوریده ی ابرو كمانش می رود

 

آسمان در كوچه های شب پریشان گشته است

آفتاب ِ بی دریغ ِ مهربانش می رود

 

شاعری كه عشق را در زلف تو پیدا كند

هر چه جز تكرار  ِ تو از واژگانش می رود

 

امشب از اندوه تو دریای غم شد شعر من

داغ تو بر موج های بی كرانش می رود

 

نوحه ای از این غم افزاتر به عرش و فرش نیست :

باب رحمت از میان ِ عاشقانش می رود...

 

سروده شده در

شب 28 صفر 88





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :


گنبد سبز تو در خاطر ما نقشی زد

 

كه همه كنگره ها در اثرش لرزیدند





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :


سه شنبه 20 بهمن 1388 :: نویسنده : وحیده افضلی

هم مكه و هم مدینه گریان تو اند

خورشید و ستاره ها پریشان تواند

هم پشت زمین شكست و هم قامت عرش

گویا همه ی جهان مسلمان تو اند





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :


زن ایستاد و پشت سرش را نگاه كرد

آهی كشید و چادر شب را سیاه كرد

 

دید آتشی گرفته به دامان روزگار

هم آسمان و عرش و زمین،جمله سوگوار

 

از زیر سنگ های زمین خون دویده بود

زینب به قتلگاه برادر رسیده بود

 

این جا كجاست؟ كرب ِ مصیبت! بلای عشق

آه از غروب كرب و بلا...از شب دمشق

...

زینب نشست و دیده ی خود را به ماه دوخت

چشمان خون گرفته ی خود را به راه دوخت

 

ناگه تمام آینه ها رنگ خون شدند

دیوارهای كوفه اسیر جنون شدند

 

در آسمان ملایكه زنجیر می زدند

خورشیدها به نفع تو شمشیر می زدند

 

...ای وای از فرات و لب تشنه كام او

از زخم های كهنه ی بی التیام او

 

از مشك تیر خورده و از گریه های دشت

از آنكه تا ستاره سفر كرد و برنگشت...

...

زینب میان خشكی و دریا نشسته بود

زینب در آستانه ی فردا نشسته بود

 

از آن شبی كه دیده به دیدار نی گشود

زینب هزار سال فقط گریه كرده بود

 

دنیا كجاست؟كرب و بلایی بس اكبر است

قرآن به خون تپیده و انگار بی سر است

 

آیه به آیه مصحف مان رنگ غم گرفت

دیوارهای كعبه غبار ستم گرفت

 

هر شب در این معامله سرها به روی دار

وای از دمی كه پرده برافتد از این قمار

 

...

ما منتظر كه خواب جهان زیر و رو شود

شاید حقایقی ز غمش بازگو شود.......

...

زینب دوباره پشت سرش را نگاه كرد

آهی كشید و بیرق ما را سیاه كرد...

 

گفتند عالمی همه درگیر عشق اوست

دامان و سرپناه اسیران دمشق اوست

 

گفتند روضه خوان غمش كوهها شدند

چشمان او روایت اندوهها شدند

 

تاریخ تا همیشه پریشان زینب است

دنیا هنوز شام غریبان زینب است.....

 

 

سروده شده در

صفر88

 

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :


سه شنبه 6 بهمن 1388 :: نویسنده : وحیده افضلی

تا ابد خونین ترین معبر ، زمین علقمه ست

وارث ساقی ِ بی ساغر، زمین علقمه ست

 

یك طرف دست ابوالفضل و...در آن سو پیكرش

مدفن آن شاه آب آور زمین علقمه ست

 

جمعی از آن آب نوشیدند و جمعی سوختند

شاهد لب های خشك و تر زمین علقمه ست

 

هر چه جنت با صفا باشد ولی در چشم ما

از همه عالم مصفّاتر  زمین علقمه ست

 

روز محشر هیأتی ها شور بر پا می كنند

روضه خوان صحنه ی محشر زمین علقمه ست

 

سرّ عشق و سرّ جانبازی و راز تشنگی

مركز اسرار هستی در زمین علقمه ست

 

تا ابد ام البنین چشمش به خاك كربلاست

تا همیشه چشم زهرا ، بر زمین علقمه ست...

 

سروده شده در

صفر88

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :


چشمان تو آیه هایی از یاسین بود

دستان بریده ات ستون دین بود

از اسب به زیر آمدی و... واویلا

داغ تو برای علقمه سنگین بود





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

برای مولای مظلومم....امیر دو عالم

مدیر وبلاگ : وحیده افضلی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو